تلوفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= تلوتلو تلوتلو: [عامیانه] حرکت بیاراده به چپ و راست، مانند راه رفتن آدم مست. تلوتلو خوردن: [عامیانه] به چپ و راست حرکت کردن؛ نامرتب راه رفتن در حالت مستی یا
تلولغتنامه دهخداتلو. [ ت َ ل ُوو ] (ع ص ) همیشه اتباع کننده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تلولغتنامه دهخداتلو. [ ت َل ْوْ ] (ع مص ) خریدن بچه ٔ استر. (ناظم الاطباء). کره قاطر خریدن . (از اقرب الموارد).
تلدیکشنری فارسی به انگلیسیagglomeration, aggregation, bank, drift, driftage, dune, eminences, hill, hummock, pile