تبوراکفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدف؛ دایره: ◻︎ آن بر سر گورها تبارک خواندی / واین بر در خانهها تبوراک زدی (رودکی: ۵۱۷).
تبوراکلغتنامه دهخداتبوراک . [ ت َ ] (اِ) دف بود. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 307) دف . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). در بعضی از فرهنگها بمعنی دف مرقوم است . (فرهنگ جهانگیری ). دف و د
تب راجعهrecurrent feverواژههای مصوب فرهنگستاننوعی بیماری عفونی که بهوسیلۀ بندپایان منتقل میشود و عامل آن گونههای مختلف بورلیاست (Borrelia) و مشخصۀ اصلی آن تبهای مکرر و عودکننده همراه با باکتریخونی است