تیمورلولغتنامه دهخداتیمورلو. [ ت ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان شرفخانه است که در بخش شبستر شهرستان تبریز واقع است و 330 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیای ایران ج 4).
تیمورلولغتنامه دهخداتیمورلو. [ ت ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان قشلاقات افشار است که در بخش قیدار شهرستان زنجان واقع است و 144 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
تیمورلولغتنامه دهخداتیمورلو. [ ت ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان گاوگان است که در بخش دهخوارقان شهرستان تبریز واقع است و 166 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
تیملغتنامه دهخداتیم . [ ت َ ی َ ] (اِخ ) بطنی است از غافق و از آن قبیله است : القاضی محمد التیمی که از انس روایت دارد. (از منتهی الارب ). بطنی است از عرب . (ناظم الاطباء). || ک
تیملغتنامه دهخداتیم . [ ت َ ] (ع مص ) بنده ٔ خود کردن و رام و منقاد گردانیدن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بنده گردانیدن به عشق . (زوزنی ). به بندگی گرف
تیمفرهنگ مترادف و متضاد۱. اکیپ، باند، دسته، گروه ۲. تعهد ۳. غمخواری ۴. کاروانسرا ۵. اندوه، دلتنگی ۶. آویشن