تیزجلغتنامه دهخداتیزج . [ زَ ] (اِخ ) دهی از دهستان فین است که در بخش مرکزی شهرستان بندرعباس واقع است و 250 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
تیزفرهنگ مترادف و متضاد۱. تند، حاد ۲. چابک، سریع ۳. برا، بران، برنده ≠ کند ۴. پرادویه ۵. تلخمزه، گس ۶. باد، ریح، گوز ۷. باهوش، دقیق، هوشیار، زیرک ≠ دیرفهم، کمهوش
تیزدیکشنری فارسی به انگلیسیacute, biting, fine, incisive, keen, penetrative, reedy, salient, sharp, supple, trenchant
گوتیزلغتنامه دهخداگوتیز. [ گ َ / گُو ] (اِ) نوعی از پیمانه باشد. (آنندراج از فرهنگ فرنگ ). گونیز. کیل و قفیز. (شعوری ج 2 ص 298) : شده احسان را طبعش چنان تیزدهد سیم و زرش با کیل و