تژگاهواژهنامه آزادمحل آتش کوچک،تش گاه، آتش گاه کوچک، روشنایی، عشایر لر روی تژگاه نان و غذای خود را آماده می کنند، تژگاه برای عشایر لر بسیار مقدس است چنانکه فقط در مرگ جوان و یا ب
ویژهفروشگاه تولیدیfactory outletواژههای مصوب فرهنگستانویژهفروشگاهی که یک تولیدکنندة خاص آن را اداره میکند و معمولاً تولید مازاد یا کالاهای تخفیفی یا کالاهای غیرمعمول این تولیدکننده را عرضه میکند
تژفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. برگی که تازه از بغل شاخۀ درخت روییده باشد؛ برگ درخت؛ تُنده؛ تُنزه.۲. گیاهی که تازه سر از خاک درآورده باشد؛ گیاه نورسته؛ جوانه.=تژ زدن: (مصدر لازم) ‹تیج زدن›