تجمیشفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهبازی کردن و عشق ورزیدن با زنان: ◻︎ خامش کنم تا حق کند او را سیهروی ابد / من دست در ساقی زنم چون مستم از تجمیش او (مولوی۲: ۱۴۹۹).
تجمیشلغتنامه دهخداتجمیش . [ ت َ ] (ع مص ) بازی کردن و سخن با زنان گفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). با جاریه مغازله و ملاعبه کردن . (از قطر المحیط). || مساعدت و مع
تکمیشلغتنامه دهخداتکمیش . [ ت َ ] (ع مص ) شتابانیدن . (زوزنی ) (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دامن فراچیدن . (از اقرب الموارد). || نیک کوشیدن ش
تو چون تند راه میروی، زود خسته میشوی.گویش اصفهانی تکیه ای: to az bas tond râh aše, zü xassa abe. طاری: to čon tund rah aše, zü xassa abe. طامه ای: to čon tund reh-e še, ǰaldi xasse abe. طرقی: to čon tund rah aš