تجیرفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپردۀ بزرگ و ضخیم که در وسط حیاط یا اتاق برپا کنند تا قسمتی از آن از قسمت دیگر جدا شود.
تجیرلغتنامه دهخداتجیر. [ ت َ ] (ع اِ) ثفل که بفارسی کنجاره باشد، لغت عامی است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ثجیر. رجوع به ثجیر و المعرب جوالیقی ص 93 شود.
تجیرلغتنامه دهخداتجیر. [ ت ِ ] (اِ) دیوار کرباسی خانه خانه دار.(ناظم الاطباء). پرده ٔ کلفت کرباسی که عموماً در سفربا چادر استعمال میشود. مثال : من در سفر، جلوی چادرتجیر میکشیدم
تجویرلغتنامه دهخداتجویر. [ ت َج ْ ] (ع مص ) بیوکندن . (تاج المصادر بیهقی ). بیفکندن . (زوزنی ) (از اقرب الموارد) (ازقطر المحیط). انداختن کسی را به زدن . (منتهی الارب ) (آنندراج )
تویرلغتنامه دهخداتویر. [ ت ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان کوهستان است که در بخش کلاردشت شهرستان نوشهر واقع است و 241 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).