تجوظلغتنامه دهخداتجوظ. [ ت َ ج َوْ وُ ] (ع مص ) سعی کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط).
تَظَاهَرَافرهنگ واژگان قرآنآن دو دست به دست هم دادند-آن دو از هم پشتيباني کردند-آن دو پشت به پشت هم دادند
تُظَاهِرُونَفرهنگ واژگان قرآنظِهار مي کنيد(يعني طبق سنتهاي جاهليت با خواندن صيغه اي خاص همسرانتان را مانند مادرتان قلمداد مي کنيدتا برشما حرام باشند)