تورگلغتنامه دهخداتورگ . [ ت ُ وُ ] (اِخ ) نام یکی از پهلوانان بوده . (فرهنگ جهانگیری ). نام یکی از پهلوانان ایران باشد. (برهان ). نام پهلوانی . (ناظم الاطباء). نام پسرزاده ٔ جمش
تورگلغتنامه دهخداتورگ . [ رِ / رُ / ت ُوُ ] (اِ) خرفه . (فرهنگ جهانگیری ) (الفاظ الادویه ) (فرهنگ رشیدی ) (از اختیارات بدیعی ). پرپهن . (اختیارات بدیعی ). در فرهنگ نوشته که تورگ
تجرلغتنامه دهخداتجر.[ ت َ ] (ع مص ) بازرگانی کردن . (زوزنی ) (ترجمان عادل بن علی ) (آنندراج ). بازرگانی نمودن . (منتهی الارب ).