توجعفرهنگ مترادف و متضاد۱. اندوهمندی، تالم، دردمندی، دردناکی ≠ سلامت ۲. دردناک شدن، دردمند شدن، نالیدن
توجعفرهنگ انتشارات معین( تَ وَ جُُ) [ ع . ] (مص ل .)1 - دردناک شدن ، ا ز درد نالیدن .2 - با کسی اظهار همدردی کردن .
توجعفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. دردمند شدن.۲. دردناک شدن.۳. از درد نالیدن؛ شِکوه از درد کردن.۴. برای کسی اندوه خوردن و اظهار همدردی کردن.
توجعلغتنامه دهخداتوجع. [ ت َ وَج ْ ج ُ ] (ع مص ) دردمند و رنجور گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). دردمند گردیدن . (آنندراج ). درد پیدا شدن . (غیاث اللغات ). درد یافتن . (ی
کتوعلغتنامه دهخداکتوع . [ ک ُ ] (ع مص ) دور رفتن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || و قولهم کتعت فی المخازی ؛ ای ما کفاک سب و کتعت فی المحامد؛ ای ما کفاک مدح . (منتهی الا
تجوعلغتنامه دهخداتجوع . [ ت َ ج َوْ وُ ] (ع مص ) گرسنه گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). گرسنگی : نیز جوع و حاجتم از حد گذشت صبر و عقلم از تجوع یاوه گشت . مولوی