هردةلغتنامه دهخداهردة. [ هََ رَ دَ ] (اِخ ) جایی است در بلد ابوبکربن کلاب . (منتهی الارب ) (معجم البلدان ).
گهردولغتنامه دهخداگهردو. [ گ ُ هََ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سیریک بخش میناب شهرستان بندرعباس . واقع در 45هزارگزی جنوب میناب و 7هزارگزی باختر راه مالرو جاسک به میناب . محلی جلگه
هردلغتنامه دهخداهرد. [ هََ ] (اِ) در فارسی و عربی از هریدر سنسکریت است به معنی چوب زرد. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). زردچوبه را گویند و به عربی عروق الصفر خوانند. (برهان ).
هردلغتنامه دهخداهرد. [ هََ ] (ع مص ) نیک پختن گوشت را و مهراکردن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || دریدن و پاره پاره کردن جامه را. || دست یافتن بر چیزی . || طعن کردن در نا
هردلغتنامه دهخداهرد. [ هَِ ] (ع اِ) شترمرغ . (منتهی الارب ). || (ص ) مرد بی وقار و بی اعتبار. (منتهی الارب ). الرجل الساقط. (اقرب الموارد).