هرهورلغتنامه دهخداهرهور. [ هَُ ] (ع ص ، اِ) بسیار از آب و شیر. (منتهی الارب ). هُرهُر. (اقرب الموارد). || آنچه برافتد از دانه ٔ انگور. || گوسپند کلانسال . || آب بسیار که آواز هره
چهره گردیدنلغتنامه دهخداچهره گردیدن . [ چ ِ رَ / رِ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) مقابل شدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). روبرو شدن . مواجه شدن . مقابل شدن . رودررو قرار گرفتن . راست آمدن با ک
چهره آراستنلغتنامه دهخداچهره آراستن . [ چ ِ رَ / رِ ت َ ] (مص مرکب ) زیب و زینت دادن رخسار. آرایش کردن روی . تزیین رخسار کردن : به دولت چهره ٔ نعمت بیارای به نعمت خانه ٔ همت بپاکُن . م
چهره آرایلغتنامه دهخداچهره آرای . [ چ ِ رَ / رِ ] (نف مرکب ) آراینده ٔ چهره . رخسار را زیور و زینت دهنده . || آرایشگر. آرایش کننده . که چهره را آرایش کند. || چهره پرداز. نقاش . مصور.