هریوهلغتنامه دهخداهریوه . [ هَِ / هََ وَ / وِ ] (ص نسبی ) هروی . هراتی . (یادداشت به خط مؤلف ). منسوب به هریو که صورتی از نام شهر هری یا هرات است : چند برداری این هریوه خروش نشو
هریوهفرهنگ انتشارات معین( هِ وَ) 1 - (ص نسب .) منسوب به هرات . 2 - (اِ.) زر خالص که در هرات رایج بود.
منوچهریلغتنامه دهخدامنوچهری . [ م َ چ ِ ] (اِخ ) در جغرافیای سیاسی کیهان دو طایفه از ایلات کرد بدین نام آمده است : 1 -با تعداد 100 خانوار که مسکن آنان چهر چمچال و زهاب است و مذهب ت
هریفرهنگ انتشارات معین(هِ رُِ) 1 - (ق .) (عا.) چون خواهند کسی را به خواری بیرون کنند، این لفظ را بر زبان رانند. 2 - (اِصت .) آواز خنده .