هریولغتنامه دهخداهریو. [ هَِ یْو ] (اِخ ) هری . هرات . (برهان ) (آنندراج ). رجوع به هری و هرات و هریوه شود.
هریفرهنگ انتشارات معین(هِ رُِ) 1 - (ق .) (عا.) چون خواهند کسی را به خواری بیرون کنند، این لفظ را بر زبان رانند. 2 - (اِصت .) آواز خنده .