هرورلغتنامه دهخداهرور. [ هََ ] (اِخ ) دژی است از اعمال اربل در کوههای واقع در سمت شمال آن . (معجم البلدان ).
هرورلغتنامه دهخداهرور. [ هََ ] (اِخ ) قلعه ای است از اعمال موصل . (منتهی الارب ). دژ منیعی است از اعمال موصل در طرف شمال آن که تا موصل سی فرسخ فاصله دارد. از هکاریه شمرده میشود.
کهرورلغتنامه دهخداکهرور. [ ک ُ ] (ع اِمص ) کهرورة. ترشروئی . اسم است . (منتهی الارب ). || (ص ) آنکه سرزنش کند و بانگ برزند مردم را. کهرورة مثل آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموار
گوهرگرلغتنامه دهخداگوهرگر. [ گ َ /گُو هََ گ َ ] (ص مرکب ) گوهرساز. گوهرشناس . سازنده وصانع گوهر. (بهار عجم ): کسی که گوهر را حکاکی کند یا در رشته کشد. (از بهار عجم ) (آنندراج ). ج