inدیکشنری انگلیسی به فارسیکه در، به، از، با، بر حسب، توی، در ظرف، بالای، روی، هنگام، در توی، اندر، نزدیک، بطرف، نزدیک ساحل
هدوءلغتنامه دهخداهدوء. [ هَُ ] (ع مص ) آرمیدن . (منتهی الارب ). آرمیدن حرکت و صوت و جز آن . (اقرب الموارد).
هدوءدیکشنری عربی به فارسیکاهش , تخطفيف , فروکش , جلوگيري , غصب , ارامش , بي سروصدايي , اسوده , سکوت , ارام , ساکت , ساکن , ارام کردن , ساکت کردن , فرونشاندن , متانت , ملا يمت , خودداري
هدءلغتنامه دهخداهدء. [ هََ دْءْ ] (ع مص ) آرام گردیدن حرکت یا صدا یا جز آن . (اقرب الموارد). آرمیدن . || (اِ) خوی . (منتهی الارب ). خصلت . (اقرب الموارد). || سیرت . رجوع به هدی
هدءلغتنامه دهخداهدء. [ هَُ دْءْ ] (ع مص ) آرمیدن . (منتهی الارب ). رجوع به هدوء شود. || (اِ) قسمتی از اول شب . گویند: اتانا بعد هدء من اللیل و بعد ما هدا الناس ؛ یعنی پس از آنک
هدءةلغتنامه دهخداهدءة. [ هََ ءَ ] (ع مص ) آرمیدن . (منتهی الارب ). || (اِ) اول شب یا ثلث آن . (از اقرب الموارد).
هدواءلغتنامه دهخداهدواء. [ هَُدْ ] (اِخ ) آبی است درنجد از آن بنی عقیل و وحیدبن کلاب . (معجم البلدان ).