همزادگانواژهنامه آزادهمزادگان . [ هَ م ز ا دِ گ ا ن ] همسن و سالان.هم دوره کودکی از جمله آزادگان رفت برون با دو سه همزادگان نظامی
کانسار همزادsyngenetic ore depositواژههای مصوب فرهنگستانکانساری که همزمان با سنگ دربرگیرندهاش تشکیل شده است
همزادلغتنامه دهخداهمزاد. [ هََ ] (ص مرکب ) رفیقی که در زاد و راحله شریک باشد. (از برهان ). گمان نمیرود که جزء دوم این ترکیب ، زاد (واژه ٔ عربی به معنی توشه ) باشد و مؤلف برهان ب
همزادلغتنامه دهخداهمزاد. [ هََ ] (ص مرکب ) هم سن . همسال . (برهان ) : که پیوند شاه است و همزاد اوی سواری است جنگاور و نامجوی . فردوسی .سه پیر بودند ندیمان وی و همزاد او. (تاریخ ب