هندچوبلغتنامه دهخداهندچوب . [ هَِ ] (اِخ ) دهی است از بخش حومه ٔ شهرستان نایین . دارای 311 تن سکنه ، آب آن از قنات و محصول عمده اش غله است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).
هندوبچهلغتنامه دهخداهندوبچه . [ هَِ ب َ چ َ / چ ِ ] (اِ مرکب ) بچه ٔ سیاه . بچه ٔ هندی : هندوبچه ای سازد از این ترک ضمیرم زآن تا نشناسند بگرداند جلباب .خاقانی .
هندوبارلغتنامه دهخداهندوبار. [ هَِ ] (اِخ ) از: هندو + بار (پساوند مکان ). کشور هندوان . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). هندوستان . (برهان ). جای هندوها : به خاتم تو که دریاش در کمرگاه
هند بالفرهنگ انتشارات معین(هَ) [ انگ . ] (اِ.) نوعی بازی گروهی شبیه به فوتبال که توپ آن کوچک تر از توپ فوتبال است و با دست بازی می شود.
هندآبادلغتنامه دهخداهندآباد. [ هَِ ] (اِخ ) دهی است از بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور. دارای 67 تن سکنه ، آب آن از قنات و محصول عمده اش غله است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).