هندوبارلغتنامه دهخداهندوبار. [ هَِ ] (اِخ ) از: هندو + بار (پساوند مکان ). کشور هندوان . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). هندوستان . (برهان ). جای هندوها : به خاتم تو که دریاش در کمرگاه
هندوی باریک بینلغتنامه دهخداهندوی باریک بین . [ هَِ ی ِ با ] (اِخ ) کنایه از کوکب زحل است . (برهان ).
هندباریلغتنامه دهخداهندباری . [ هَِ ] (ص نسبی ) هندی . از هند. مربوط به هند : فرمود تا از هندباری فرجی ساختند. در آن ولایت جامه ٔ هندباری اهل عزا می پوشیدند. (مناقب العارفین ).چو م
هندلغتنامه دهخداهند. [ هََ ] (اِ) راه و طریق و هنجار و قاعده و قانون . (برهان ) : گشاده بر ایشان و بر کار من به هر نیک و بد هند و هنجار من . فردوسی . || (فعل ) یعنی هستند و موج
هندلغتنامه دهخداهند. [ هَِ ] (اِخ ) (اقیانوس ...) نام دریای عظیمی است که در جنوب کشور هند و قاره ٔ آسیا قرار گرفته است و از مشرق به اقیانوس آرام می پیوندد و ساحل غربی آن کناره