هنجیدنلغتنامه دهخداهنجیدن .[ هََ دَ ] (مص ) بیرون کشیدن و برآوردن . (برهان ).- برهنجیدن ؛ گستردن . (یادداشت مؤلف ). گشودن : چنان که مرغ هوا پرّ و بال برهنجدتو بر خلایق بر، پرّ م
هنجیدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهکشیدن؛ برکشیدن؛ بیرون کشیدن؛ برآوردن. برهنجیدن: (مصدر متعدی) [قدیمی] کشیدن؛ گستردن: ◻︎ چنانکه مرغ هوا پر و بال برهنجد / تو بر خلایق بر پر مردمی برهنج (ابوشکو
آهنجیدنلغتنامه دهخداآهنجیدن . [ هََ دَ ] (مص )بیرون کردن . بدر آوردن . کشیدن . لنجیدن : گفت فردا نشتر آرم پیش توخود بیاهنجم ستیم از ریش تو. رودکی .بگویم چه گوید چهارند یاران بیاهنج
آهنگیدنلغتنامه دهخداآهنگیدن . [ هََ دَ ] (مص ) قصد کردن . آهنگ کردن . || آهنجیدن . کشیدن ، چنانکه آب را از چاه و جز آن : کرده شیران حضرت تو مراسرزده همچو گاو آب آهنگ .سنائی .
آهنجیدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهکشیدن؛ درآوردن؛ بیرون کشیدن؛ برکشیدن؛ برکندن؛ آختن؛ آهختن. ◻︎ خوب گفتن پیشه کن با هرکسی / کاین برون آهنجد از دل بیخ کین (ناصرخسرو: ۱۱۹).