هارپاگلغتنامه دهخداهارپاگ . (اِخ ) هارپاگوس . نام خویشاوند و وزیر آستیاک که از طرف آستیاک مأمور کشتن کورش شد، ولی او را نکشت ، چنانکه شرح آن بیاید: آستیاک شبی در خواب دید که از د
چهارپالغتنامه دهخداچهارپا. [ چ َ / چ ِ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) که چهار پا دارد. دارای چهار پا. که قوائم او چهار باشد. ذواربعة قوائم . || اصطلاحاً مرکب سواری مانند اسب و استر و خر وش
هارپالغتنامه دهخداهارپا. (اِ) نوعی از ماهی کوچک است و پای بسیاردارد و بر پشت او خار هم هست ، و به این معنی هازیا هم به نظر آمده است که به جای رای بی نقطه زای نقطه دارو به جای بای
چهارپافرهنگ انتشارات معین( ~.) (اِمر.) = چهارپای . چارپا: هر حیوانی که چهار پا (دو دست و دو پا) دارد و غالباً به اسب و الاغ و قاطر و شتر اطلاق می شود.