هاءلغتنامه دهخداهاء. (ع اِ فعل ) بیار! گفته میشود: هاءَ یا رجل ؛ یعنی هات . و هائیا انتما، و هاؤاانتم ، هائی انت ، باثبات یا. و هائیا انتما و هائین انتن و در همه ٔ این موارد ه
کهاءلغتنامه دهخداکهاء. [ ک ِ ] (ع مص ) کاهاه مکاهاة و کهاء؛ مفاخرت کرد آن را. (ناظم الاطباء). رقابت کردن در مفاخرت . (از فرهنگ جانسون ). رجوع به مکاهاة شود.
وجهاءلغتنامه دهخداوجهاء. [ وُ ج َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ وجیه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). به معنی مهتر قوم و با قدر و منزلت . (آنندراج ). رجوع به وجیه شود.
هاء مشققلغتنامه دهخداهاء مشقق . [ ءِ م ُ ش َق ْ ق َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) هاء مشقق هایی است در خط ثلث که آن را خصیةالحمار و اذن الفرس گویند بدین شکل (هَ) و وجه تسمیه ٔ مشقق آن ا