هاونلغتنامه دهخداهاون . [ وَ ] (اِ) جوغن . جواز. چپسین . مهراس . کماره . ابزاری که در آن چیزی را می کوبند و نرم می کنند. (ناظم الاطباء). ظرفی فلزی (غالباً مسی ) یا سنگی که در آن
هاجنلغتنامه دهخداهاجن . [ ج ِ ] (ع ص ) دختر نارسیده ای که وی را شوهر دهند. (تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || خردسال از گوسپندان و جز آ
هاوونلغتنامه دهخداهاوون . (معرب ، اِ)معرب هاون و به همان معنی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). الذی یدق فیه الدواء و غیره و الاصل هاوون علی فاعول لانه یجمع علی هواوین . قیل هو عر
هاجنةلغتنامه دهخداهاجنة. [ ج ِ ن َ ] (ع ص ) مؤنث هاجن . رجوع به هاجن شود. || خرمابنی که در کوچکی بار دهد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نخله ای که اول بار آورد و نوباوه نمای