هلاگولغتنامه دهخداهلاگو. [ هَُ ] (اِخ ) هولاکو. هولائو. یکی از چهار پسر تولوی و بنابراین نوه ٔ چنگیز مغول بود. مادرش زنی عیسوی مذهب موسوم به «سرقوی تی » بود و زنش «دوقوزخاتون » ن
هلاکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نیست شدن.۲. مردن در اثر حادثۀ بد و ناگوار.۳. [مجاز] بسیارمشتاق و آرزومند.
هلالغتنامه دهخداهلا. [ هََ ل ْ لا ] (ع ق ) کلمه ای است جهت تحضیض ، مرکب از هل و لا. (منتهی الارب ). کلمه ٔ تحضیض ، مرکب از هل و لا، اگر بر ماضی درآید معنی سرزنش بر ترک فعل دهدو