هیلاجلغتنامه دهخداهیلاج . [ هََ / هَِ / هی ] (اِ) این لغت یونانی است و بعضی گویند هندی است ومعنی آن چشمه ٔ زندگانی باشد و آن را منجمان فارس «کدبانو» گویند و آن دلیل جسم مولود است
هیلاجفرهنگ انتشارات معین(هَ) (اِ.) زایچة مولود، حسابی که ستاره شناسان توسط آن به احوال فرد و کمیّت عُمر او پی می برند.
کهیلالغتنامه دهخداکهیلا. [ ک َ ] (اِخ ) نام مبارزی بود ایرانی . (برهان ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). نام یکی از مبارزان ولایت توران . (از فرهنگ رشیدی ). نام پهلوانی تورانی . (از ف
کهیلالغتنامه دهخداکهیلا. [ ک َ ] (اِ) کهیله . اسم هندی سلیخه است . (فهرست مخزن الادویه ). کهیله . سلیخه . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کهیله و سلیخه شود.
هیلالغتنامه دهخداهیلا. [ هََ / هَِ ] (اِ) باشه را گویند و آن پرنده ای است شکاری کوچکتر از باز.(برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). || (اِخ ) نام غولی ماده است در شعر ذیل از نظامی :