سحابی پیلهCocoon Nebula, IC 5146واژههای مصوب فرهنگستانسحابی پخشیده و درهمپیچیدهای از سحابیهای تاریک و روشن در صورت فلکی دجاجه
سحابی جامِتاسToby Jug Nebula, IC 2220واژههای مصوب فرهنگستانسحابیای بازتابی در صورت فلکی شاهتخته که به شکل یک سحابی دوقطبی گرداگرد ستارۀ اِچدی 65750 دیده میشود
هزجلغتنامه دهخداهزج . [ هََ زَ ] (ع مص ) سراییدن سرود طرب انگیز. (منتهی الارب ). ترنم و انشاد. (اقرب الموارد). || (اِ) آواز تندر. (منتهی الارب ). صوت الرعد و الذِبّان . (اقرب ا
هزجفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (ادبی) در عروض، بحری از بحور شعر بر وزن «مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن».۲. [قدیمی] آواز طربآور؛ سرود طربانگیز.
هزجفرهنگ انتشارات معین(هَ زَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - آواز، سرود. 2 - بحری از عروض بر وزن چهار بار مفاعیلن .
هزجدیکشنری عربی به فارسیاهنگ موزون , خوش نوا , جهش يا حرکت فنري , اهنگ خوش نوا وموزون خواندن , شعرنشاطانگيز خواندن , باسبکروحي حرکت کردن
جهزلغتنامه دهخداجهز. [ ج َ ] (ع مص ) کشتن خسته را. (آنندراج ). کشتن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
کهزکلغتنامه دهخداکهزک . [ ک َ زَ ] (اِ) خردل بوستانی باشد. گویند اگر آب آن را بگیرند و در پای درخت انار ترش بریزند انار آن درخت شیرین گردد . و بعضی گویند تره تیزک است که به زبان
وهزلغتنامه دهخداوهز. [ وَ ] (ع ص ) مرد کوتاه بالای استوارخلقت ، یا درشت اندام میانه قامت . || (مص ) سپردن زیر پای . (منتهی الارب ) (آنندراج )(اقرب الموارد). || شکستن و کوفتن .
هزلغتنامه دهخداهز. [ هََ زز ] (ع مص ) جنبانیدن چیزی را. (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر اللغة زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ).
هزولغتنامه دهخداهزو. [ هََ زَ / زُو ] (اِ) جانور آبی که آن را به هندی اود گویند به واو مجهول ، و به ترکی قندز. (غیاث ).