هورشیدلغتنامه دهخداهورشید. (اِ مرکب ) آفتاب . خورشید. هور به معنی آفتاب و شید نور است . (از انجمن آرا).
هورشیدفرهنگ نامها(تلفظ: hur šid) (هور = خورشید + شید = آفتاب) ، نور خورشید ، آفتاب ؛ (به مجاز) زیباروی تابناک .
گوهرشیدفرهنگ نامها(تلفظ: go(w)har šid) گوهر درخشان ، مروارید روشن ، گوهر و نژاد پاک ؛ (به مجاز) نهاد و سرشت روشن (روشن ضمیر) .
وهجلغتنامه دهخداوهج . [ وَ هََ ] (ع اِمص ) سوزانی آتش و افروختگی آن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). افروختگی و سوزش آتش . (غیاث اللغات ).
گهلغتنامه دهخداگه . [ گ ِ ] (اِخ ) از توابع قصرقند. (شهرستان چاه بهار). و در حدود چهارصد خانوار جمعیت دارد. (تاریخ کرمان ص 310 از جغرافیای بلوچستان ).