آزیلَه وُرچینگویش بختیاریسرگین گاو جمع کن (کسى که سرگینخشک شده گاو را براى سوخت از صحراجمعآورى کند). نیز vorčidan .
بسته شدنگویش خلخالاَسکِستانی: da.vast.e دِروی: da.v.end.is.en شالی: da.vand.isan کَجَلی: b.and.ist.an کَرنَقی: dəvassa b.an کَرینی: arabiy.an کُلوری: davandis.an گیلَوانی: davand