هوفاریقونلغتنامه دهخداهوفاریقون . [ ] (معرب ، اِ) به لغت رومی نام دوایی است که آن را دارمی رومی گویند و آن حبی باشد سرخ به رنگ سماق بغدادی و به عربی رمان الانهار خوانند. عرق النسا را
هوفاریقونفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگیاهی با ساقۀ کوتاه، برگهای سرخ، و گلهای زرد یا سفید چتری شبیه گل شبت، که تخمهای آن در غلاف دراز قرار دارد. در طب قدیم جهت رفع تنگی نفس، سل، و درد سینه بهکا
وهجلغتنامه دهخداوهج . [ وَ هََ ] (ع اِمص ) سوزانی آتش و افروختگی آن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). افروختگی و سوزش آتش . (غیاث اللغات ).
گهلغتنامه دهخداگه . [ گ ِ ] (اِخ ) از توابع قصرقند. (شهرستان چاه بهار). و در حدود چهارصد خانوار جمعیت دارد. (تاریخ کرمان ص 310 از جغرافیای بلوچستان ).
گهلغتنامه دهخداگه . [ گ ُه ْ ] (اِ) همان گوه است که به معنی سرگین باشد. (شعوری ج 2 ص 328) (آنندراج ) (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء) (از لغت فرس اسدی ). سرگین و مدفوع آدمی و جز
وهجلغتنامه دهخداوهج . [ وَ ] (ع مص ) وَهَجان . افروخته شدن آتش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شعله زدن آتش . (غیاث اللغات ) (از اقرب الموارد).