invertebrateدیکشنری انگلیسی به فارسیبی مهرگان، بی مهره، فاقد ستون فقرات، بدون استخوان پشت، بدون ستون فقرات، غیر ذیفقار، نااستوار، بی عزم
invadeدیکشنری انگلیسی به فارسیحمله کردن، تجاوز کردن، هجوم کردن، تهاجم کردن، حمله کردن بر، تاخت و تاز کردن در
هودرلغتنامه دهخداهودر. [ دَ / هََ / هُو دَ ] (ص ) هر چیز زشت و زبون را گویند. || مردم بدروی و بدقیافه را نیز گفته اند. (برهان ).
هودرلغتنامه دهخداهودر. [ هَُ دَ ] (اِخ ) دهی است از بخش سلماس شهرستان خوی . دارای 157 تن سکنه ، آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله و کار دستی مردم آنجا جاجیم بافی است . (از فرهنگ
کوه درلغتنامه دهخداکوه در. [ دَ ] (نف مرکب ) آنکه یا آنچه کوه رابدرد. کوه شکاف . (از فرهنگ فارسی معین ) : نوک سنان کوه در سینه دوز اواز بازوی سپهر کمانکش سپر گشاد.(جوامعالحکایات ا
هودرجلغتنامه دهخداهودرج . [ دَ رَ ] (اِخ ) دهی است از بخش اسدآباد شهرستان همدان . دارای 544 تن سکنه ، آب آن از چشمه ها ومحصول عمده اش انگور، لبنیات ، غله و کار دستی زنان آنجا قال
involutionsدیکشنری انگلیسی به فارسیinvolution ها، پیچ، قوهیابی، عود چیزی، توان یابی، پیچدارکردن عبارت