هولةلغتنامه دهخداهولة. [ ل َ ] (ع اِمص ) خویشتن بینی . (منتهی الارب ). عُجب . (اقرب الموارد). || ناز. (منتهی الارب ). || (ص ) زن که به شگفت اندازد از حسن خود. (اقرب الموارد) (من
کهولةلغتنامه دهخداکهولة. [ ک ُ ل َ ] (ع مص ) دومو شدن یعنی در ریش موی سیاه و سفید پیدا شدن . (آنندراج ). کهل گردیدن . (از اقرب الموارد). رجوع به کهولت و کهل شود.
هوجلةلغتنامه دهخداهوجلة.[ هََ ج َ ل َ ] (ع مص ) خفتن . (منتهی الارب ). به خوابی سبک رفتن . (از اقرب الموارد). || در زمین پست هموار رفتن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
أَهِلَّةفرهنگ واژگان قرآنهلالها(جمع هلال وهلال به معني آن قسمتي از ماه که تاشب هفتم به صورت نيم دايره روشن ديده مي شود بعد از آن تا شب چهاردهم را "قمر" و شب چهاردهم را بدرمي گويند)
مجهولةلغتنامه دهخدامجهولة. [ م َ ل َ ] (ع ص ) مؤنث مجهول . ج ، مجهولات . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مجهول شود. || ناقة مجهولة؛ ماده شتری که آن را گاهی ندوشیده باشند. (ا
افتادنگویش خلخالاَسکِستانی: egənəst.e دِروی: e.gən.əs.en شالی: bargənəs.an کَجَلی: ara.kat.an کَرنَقی: jəgənəs.an کَرینی: jigənəs.an کُلوری: bargənəs.an گیلَوانی: egənəs.i لِرد