هگمتانلغتنامه دهخداهگمتان . [ هَِ م َ ] (اِخ ) نامی است که مادها به پایتخت خود یعنی همدان کنونی داده اند. رجوع به ایران باستان ص 1491 و نیز رجوع به مدخل همدان و هنگمتان شود.
وهجلغتنامه دهخداوهج . [ وَ هََ ] (ع اِمص ) سوزانی آتش و افروختگی آن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). افروختگی و سوزش آتش . (غیاث اللغات ).
گهلغتنامه دهخداگه . [ گ ِ ] (اِخ ) از توابع قصرقند. (شهرستان چاه بهار). و در حدود چهارصد خانوار جمعیت دارد. (تاریخ کرمان ص 310 از جغرافیای بلوچستان ).
گهلغتنامه دهخداگه . [ گ ُه ْ ] (اِ) همان گوه است که به معنی سرگین باشد. (شعوری ج 2 ص 328) (آنندراج ) (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء) (از لغت فرس اسدی ). سرگین و مدفوع آدمی و جز