اغورلغتنامه دهخدااغور. [ ] (اِخ ) ابن شاه رستم . از امرای کوچک لر در زمان صفویه . رجوع به تاریخ مغول عباس اقبال ص 452 و فهرست آن شود.
اغورلغتنامه دهخدااغور. [ اُ غُرْ ] (اِ) اُغُر. شگون . آغال . فال . (یادداشت مؤلف ). رجوع به آغال و اغال شود.- اغور بخیر ؛ وقتت خوش .- بداغور ؛ شوم . بدآغال .- خوش اغور ؛ خوش آغ
اغورلولغتنامه دهخدااغورلو. [ ] (اِخ )محمدبن امیرحسین بیگ . یکی از هفت پسر امیرحسین بیگ بود. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 4 و فهرست آن شود.
اغورلوخان افشارلغتنامه دهخدااغورلوخان افشار. [ ] (اِخ ) از سرداران فتحعلی خان که با وی در جنگ با کریمخان زند همراه بود. (از مجمعالتواریخ گلستانه ص 339).