ارفورتلغتنامه دهخداارفورت . [ اِ ] (اِخ ) شهری است به پروس (ساکس ) در کنار ژِرا در 280 هزارگزی جنوب غربی برلن ، دارای 135000 تن سکنه . دارای دارالفنون تاریخی وکتابخانه ٔ مکمل و ان
وارفلغتنامه دهخداوارف . [ رُ ] (اِ) بادزن . مروحه . (ناظم الاطباء). بادبزن . || هر چیز انباشته از کاه . (ناظم الاطباء). || هر چیز برآمده . (از ناظم الاطباء).
وارفلغتنامه دهخداوارف . [ رِ ] (ع ص ) باطراوت . تازه . نبات وارف ؛ ای ناضر. (اقرب الموارد). || بسیارسبز، نیک سبز و گوالنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). نبات وارف ؛ گیاه گوالی
وارفولغتنامه دهخداوارفو. (اِخ ) نام موضعی است به مازندران سر راه آمل به ساری .(مازندران و استرآباد رابینو ص 132 بخش انگلیسی ).