افسارگسیختهلغتنامه دهخداافسارگسیخته . [ اَ گ ُ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب )مهارگسسته . بی تربیت . بی نظم . لاابالی . سرخود. خودکامه . و رجوع به افسار و فسار و ترکیبات آن شود. || نوعی از رف
افسارگسیختهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. شخص خودسر.۲. آنکه از قانون و مقررات سرپیچی کند و به میل خود رفتار کند.
افسارگسیختگیلغتنامه دهخداافسارگسیختگی . [ اَ گ ُت َ / ت ِ ] (حامص مرکب ) بی نظمی . بی تربیتی . افسارگسستگی . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به افسار و فسار شود.