افسونگردیکشنری فارسی به انگلیسیcaptivator, charmer, enchanter, enchanting, glamorous, glamourous, spellbinder, wizard
افسونگرفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآنکه پیشهاش افسون کردن و افسون خواندن است؛ کسی که افسون میخواند؛ ساحر؛ جادوگر؛ افسونخوان.
افسون گرلغتنامه دهخداافسون گر. [ اَ گ َ ] (ص مرکب ) کسی که افسون خواند. آنکه شغلش افسون کردن است . ساحر. جادو. فسونگر. (فرهنگ فارسی معین ). || مارگیر. || محیل . مزور. (ناظم الاطباء)
افسون گرگیلغتنامه دهخداافسون گرگی . [ اَ ن ِ گ ُ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) افسونی است که چون پیش کسی باشد دیگری بر وی غالب نیاید. (بهارعجم ) (آنندراج ) : سیه ماری افسون گرگی دروسرآماس