سیم شمعspark plug wire, ignition cable, spark plug lead, ignition lead, plug lead, high-tension ignition cable, spark plug HT cableواژههای مصوب فرهنگستانسیمی که جریان پرفشار برق را از تقسیمگر به سرشمعها میرساند
رانَکsegway, segway PT, segway HTواژههای مصوب فرهنگستانوسیلۀ نقلیۀ فردی که دارای دو چرخ، یک اهرم و یک سامانۀ حفظ تعادل است و با نیروی الکتریسیته حرکت میکند
افواهلغتنامه دهخداافواه . [ اَف ْ ] (ع اِ) ج ِفوه ، بمعنی دندان . || دیگ افزار و بوی افزار. || رنگ شکوفه و گونه ٔ آن . || صنف هرچیز و گونه ٔ آن . (منتهی الارب ). || دهانها و به ا
افواهفرهنگ انتشارات معین( اَ ) [ ع . ] (اِ.) جِ فوه .1 - دهان ها. 2 - اصناف . 3 - ادویه های خوشبو که در اغذیه ریزند.
افواه الطیبلغتنامه دهخداافواه الطیب . [ اَف ْ هُطْ طی ] (ع اِ مرکب ) کمکام را گویند. کذا فی زفان گویا. و فی الصراح بوی افزارهای خوشبو. (مؤید الفضلاء). کمکام . ضِرْو. (یادداشت مؤلف ).
افواهیلغتنامه دهخداافواهی . [ اَف ْ ] (ص نسبی ) نسبت به افواه . (ناظم الاطباء). منسوب به دهان .- خبر افواهی ؛ خبری که صدق و کذب آن معلوم نیست . (ناظم الاطباء).
افواهاًلغتنامه دهخداافواهاً.[ اَف ْ هَن ْ ] (ع ق ) خبرهائی که از دهان مردم بیرون می آید و صدق و کذب آن معلوم نیست . (ناظم الاطباء).