استعفاءلغتنامه دهخدااستعفاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) معاف کردن تکلیف خواستن . (منتهی الارب ). معاف کردن خواستن . (زوزنی ). استدعاء کناره گیری از شغل : از شغلهائی که بدیشان مفوض بود که ج
استعفاءفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ) [ ع . ] (مص م .) تقاضای معافیت از انجام کار. ؛~ نامه نامه ای که تقاضای کناره گیری از شغل یا کار در آن نوشته شده است .
استحفاءلغتنامه دهخدااستحفاء. [ اِ ت ِ] (ع مص ) خبر پرسیدن . || استحفاء سؤال از کسی ؛ به استقصاء پرسیدن او را. (از منتهی الارب ).
استخفاءلغتنامه دهخدااستخفاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) پنهان شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). نهان و پوشیده گردیدن . (منتهی الارب ). استتار: که مثل چنان خصمی که ضعیف شده باشد و ستور ت
استدفاءلغتنامه دهخدااستدفاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) جامه ٔ گرم پوشیدن . (منتهی الارب ). || گرم شدن خواستن به آتش و مثل آن .
استشفاءلغتنامه دهخدااستشفاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) شفا جستن . (تاج المصادر بیهقی ). شفا خواستن . (منتهی الارب )(زوزنی ). تندرستی خواستن . شفا طلبیدن . صحت و شفا خواستن . (غیاث ). طلب
استصفاءلغتنامه دهخدااستصفاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) گرفتن خالص چیزی را. || برگزیدن . || دوست خالص گزیده شمردن . (منتهی الارب ). || استصفاء مال ؛ کل ّ مال کسی را گرفتن . (منتهی الارب ).