استعواءلغتنامه دهخدااستعواء. [ اِ ت ِع ْ ] (ع مص ) فریاد خواستن از. (ازمنتهی الارب ). استغاثه . || خواندن بسوی فتنه . || رسن تافتن خواستن . (منتهی الارب ).
استعجابلغتنامه دهخدااستعجاب . [اِ ت ِ ] (ع مص ) شگفتی . شگفتی نمودن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). بشگفت آمدن از چیزی . (منتهی الارب ).- استعجاب کردن ؛ عجیب شمردن . غریب شمردن .
استعجاللغتنامه دهخدااستعجال . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) شتافتن خواستن . بشتافتن خواستن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). شتابانیدن . شتاب خواستن . استیجاء. شتابی خواستن . (غیاث ). بر شتابی
استعجاملغتنامه دهخدااستعجام . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بسته شدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ناتوان شدن بسخن گفتن . عاجز شدن در سخن . بسته گردیدن بر کسی سخن و ناتوانی از فصیح گفتن :