استمزاجلغتنامه دهخدااستمزاج . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) مزاج دانی کردن . (وطواط) (غیاث ).- استمزاج کردن ؛ زمینه بدست آوردن . استفسارکردن .
استمزاجفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهصحبت کردن با کسی برای شناختن میل و خواهش او؛ رٲی و عقیده و ارادۀ کسی را در امری جویا شدن.