استاجلولغتنامه دهخدااستاجلو. [ اُ ] (اِخ ) رجوع به محمدبیک استاجلو و رجوع به محمدبیک خامان سلطان استاجلو شود.
استاجلولغتنامه دهخدااستاجلو. [ اُ ](اِخ ) یکی از هفت قبیله از ایلات ترک که ارکان سپاه صفویه محسوب میشدند و آنها از این قرارند: شاملو، روملو، استاجلو، تکلو، ذوالقدر، افشار و قاجار.
خان محمد استاجلولغتنامه دهخداخان محمد استاجلو. [ م ُ ح َم ْ م َ دِ اُ ] (اِخ ) نام یکی از سرداران شاه اسماعیل صفوی است که در جنگ چالدران میمنه ٔ لشکر شاه اسماعیل صفوی را اداره میکرد. خواندم
استاژللغتنامه دهخدااستاژل . [ اِ ژِ ] (اِخ ) کمون پیرنه (برانس ) شرقی ، از ناحیه ٔ پِرپیتیان ، در کنار اَگلی ، دارای 2261 تن سکنه و راه آهن از آن گذرد و آن موطن دواَراگو بوده است
استال د لنهلغتنامه دهخدااستال د لنه . [ اِ دُ ل ُ ن ِ] (اِخ ) مارگریت ، بارون دُ...) مولد پاریس ، معلّم دوشس مِن ، نویسنده ٔ «خاطرات » دقیق ، که در آن اخلاق مردم عهد رژانس (نیابت سلطنت
استاللغتنامه دهخدااستال . [ اِ ] (اِخ ) مادام دُ... دختر نِکِر، مولد پاریس سال 1766 م . نویسنده ٔ مشهور فرانسوی . وی دارای افکار سیاسی آزادی خواهانه بودو به امر ناپلئون اول تبعید