اسودادلغتنامه دهخدااسوداد. [ اِ وِ ] (ع مص ) سیاه شدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). سیاه گردیدن . (منتهی الارب ). سیاه بودن .
کاس سانو دادالغتنامه دهخداکاس سانو دادا. [ ن ُ ] (اِخ ) شهری از ایتالیا (ایالت میلان ) در ساحل دادا. به سال 1705 «داندوم » در آنجا «پرنس اوژن » را شکست داد. به سال 1799 نبرد بین فرانسویا
اسکلت یاچهارچوبه ای که از سقف اویتخه ودارای بلبرینگ برای حرکت دادن ماشین باشددیکشنری فارسی به عربیمعلق
اسدادلغتنامه دهخدااسداد. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ سَدّ. || ضربت علیه الارض بالاسداد؛ طرق بر آن بند کرده شد. (منتهی الارب ).
اسدادلغتنامه دهخدااسداد. [ اِ ] (ع مص ) صواب طلب کردن . سداد خواستن . طلب کردن صواب را. (منتهی الارب ). صواب خواستن . (زوزنی ). || بصواب و راستی رسیدن . (منتهی الارب ). صواب یافت