واضحفرهنگ مترادف و متضاد۱. آشکارا، آشکار، بدیهی، پیدا، روشن، ظاهر، علنی، مبرهن، مسلم، مشخص، معلوم، نمایان، نمایان، هویدا ۲. شمردهشمرده، شمرده ۳. آسان، سهل ۴. بارز، بدیهی، بین، جلی، خوا
واضحدیکشنری فارسی به انگلیسیapparent, broad, clean-cut, clear, conspicuous, decided, definite, distinct, plain, intelligible, luminous, manifest, obvious, open-and-shut, outright, patent,
واضحلغتنامه دهخداواضح . [ ض ِ ] (ع ص ) پیدا و آشکار. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). روشن و هویدا. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). گشاده . عیان . فاش . ظاهر. بارز :