فشردهساز پُرفشارhigh-pressure compressor, HPC, HP compressor, N2 compressor, N2, high-speed compressor, N3واژههای مصوب فرهنگستانردیفهای پایانی پرههای فشردهساز در موتورهای توربینی چندمحوره که بهوسیلة پرههای توربین فشارقوی با سرعت بسیار زیاد به حرکت درمیآیند
احوالاتلغتنامه دهخدااحوالات . [ اَح ْ ] (ع اِ) ج ِ احوال . چگونگیها. سرگذشتها. حالتها:شرح احوالات تلک هندی . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 413).
وَحيدُ الاتِّجاه (ذُواتِّجاهٍ واحِد)دیکشنری عربی به فارسیيکسويه , يکطرفه , يک جانبه , تک گرايش (داراي گرايش واحد)
احوجلغتنامه دهخدااحوج . [ اَ وَ ] (ع ن تف ) محتاج تر. حاجتمندتر. نیازمندتر. اعوز. اعدم . || فقیر که هیچ ندارد.
احلغتنامه دهخدااح . [ اَح ح / اُح ح ] (ع مص ) سرفه کردن . (منتهی الارب ). صوتی است که دلالت بر درد و بیماری سینه کند. گویند اَح ّ الرّجل ؛ هنگامی که سرفه کند. (تعریفات ).
احجلغتنامه دهخدااحج . [ اَ ح َج ج ] (ع ص ) رأس احج ؛ سری سخت . || فرس احج ؛ اسب که خوی نکند یا سمهای پا بجای سُمهای دست نهد در رفتن . (منتهی الارب ).