انسحاجلغتنامه دهخداانسحاج . [ اِ س ِ ] (ع مص ) خراشیده شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ لغت نامه ورق 228 الف ). || پو
اسحالغتنامه دهخدااسحا. [ ] (اِ) نباتی که بیونانی اوسیمون گویند و آن تودری است . (اختیارات بدیعی ). بلغت اهل بیت المقدس تودری است . (فهرست مخزن الادویه ). اسحاره . اشجاره . اِروس
اسحاءلغتنامه دهخدااسحاء. [ اِ ] (ع مص ) مهر کردن نامه . (منتهی الارب ): اسحی الکتاب . || اسحیه نزد کسی بسیار شدن . بسیار شدن اسحیه نزد کسی . (منتهی الارب ). خداوند سحاء بسیار شدن
انتحاءلغتنامه دهخداانتحاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) قصد چیزی کردن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). قصد کردن . (از اقرب الموارد) (مصادر زوزنی ). || بجانب چپ خمیدن شتر در سی