اندراجلغتنامه دهخدااندراج . [ اِ دِ ] (ع مص ) به آخر رسیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). انقراض . (از اقرب الموارد). یقال اندرج القوم . (از منتهی الارب ) (ن
اندرالغتنامه دهخدااندرا. [ اَ ](اِخ ) یکی از خدایان مذهب برهما است که هندیان آن را خدای هوا و فصول و محرک ابرها و از جمله ٔ نگهبانان عالم می شمردند. بموجب صوری که نقاشان هند از ا
اندرالغتنامه دهخدااندرا. [ اَ دَ ] (اِخ ) دهی است از بخش شهر بابک شهرستان یزد با 111 تن سکنه . آب آن از قنات و محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).
اندراوردلغتنامه دهخدااندراورد. [ اَ وَ ] (اِ) نوعی از شلوار است : روی عن ام الدرداء انها قالت زارنا سلمان من المدائن الشام ماشیاً و علیه کساء و اندراورد یعنی سراویل مشمرة. (المعرب ج
اندراءلغتنامه دهخدااندراء. [ اِ دِ ] (ع مص ) از دور رسیدن توجبه (سیل ). (از منتهی الارب ). برخاستن سیل از جایی نامعلوم . (از اقرب الموارد). || پریشان و پراکنده شدن . (منتهی الارب
اندراوسلغتنامه دهخدااندراوس . [ ] (اِخ ) نام یکی از حواریون دوازده گانه عیسی بود و او را به سال دهم میلادی بیاویختند. (از دیاتسارون ص 56). و رجوع به اندریاس شود.