انموذجلغتنامه دهخداانموذج . [ اُ ذَ ](معرب ، اِ) نمونه و نمودار. (آنندراج ). نمونه . (منتهی الارب ). نمودار. (بحر الجواهر). در فارسی گاهی مجازاًاندک مستعمل میشود. باید دانست که صا
انملغتنامه دهخداانم . [اَ ن َم م ] (ع ن تف ) کسی که بیشتر سخن چینی و نمامی کند. رسواکننده تر. (ناظم الاطباء). پرده درتر. نمام تر.- امثال : انم من التراب . انم من جرس . انم م
کانملغتنامه دهخداکانم . [ ن ِ ] (اِخ ) از بلاد بربر در اقصای مغرب از نواحی سودان . || گروهی از سودانیان . (معجم البلدان ) (مراصدالاطلاع ). گروهی از سودانیان و از سیاهان . (ناظم
انمدیکشنری عربی به فارسیجوانه زدن , شروع به رشد کردن , سبز شدن , رستن , روييدن , رشد کردن , بزرگ شدن , زياد شدن , ترقي کردن , شدن , گشتن , رويانيدن , کاشتن
ششچهاروجهیhextetrahedronواژههای مصوب فرهنگستاندیسۀ بلوری مکعبی دارای بیستوچهار وجه با شاخصههای {hkl} و تقارن m و 3 -4-