انتماءلغتنامه دهخداانتماء. [ اِ ت ِ] (ع مص ) نسبت کردن بکسی ، یقال انتمی الیه . (منتهی الارب ). نسبت دادن بکسی . (ناظم الاطباء). بازبستن . (فرهنگ فارسی معین ). نسبت کردن بکسی . (م
ارتماءلغتنامه دهخداارتماء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) افتادن . (منتهی الارب ). || بیکدیگر تیر افکندن . با یکدیگر تیر انداختن و انداخته شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). با همدیگر تیر ا
استماءلغتنامه دهخدااستماء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) اراده ٔ دیدن کسی کردن . || دریافتن نیکویی را در کسی . (منتهی الارب ).تَوَسﱡم خیر. || جستن و طلب کردن آهوان را در جای باش آنها بعد طلو
اعتماءلغتنامه دهخدااعتماء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) برگزیدن و اختیار کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || آهنگ نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).