انبجاسلغتنامه دهخداانبجاس . [ اِم ْ ب ِ ] (ع مص ) روان شدن آب . (ترجمان علامه جرجانی مهذب عادل بن علی ). برآمدن آب از چشمه و روان گردیدن . (ناظم الاطباء). شاریدن . (مصادر زوزنی ).
انباسلغتنامه دهخداانباس . [ اِم ْ ] (ع مص ) خاموش شدن از خواری : انبس ؛ سکت ذلاً. (از اقرب الموارد). || شتاب کردن : انبس ؛ اسرع ، و از آنست قول قائل به ام سنبس در خواب : «اذا ولد
انباستقلغتنامه دهخداانباستق . [ اَم ْ ت َ ] (اِخ ) دهی است از بخش هوراند شهرستان اهر با 152 تن سکنه . آب آن از چشمه و محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).