آسیب شنواییhearing impairment 1, HIواژههای مصوب فرهنگستانکاستی و نارسایی در ساختار و کارکرد دستگاه شنوایی در نتیجۀ نابهنجاریهای کالبدشناختی و کاراندامشناختی و روانشناختی
سِنج پاییpedal cymbal, hi-hat cymbal, choke cymbal, hi-hats, Charleston cymbalواژههای مصوب فرهنگستاننوعی سِنج که دو صفحۀ آن روبهروی هم و بر روی یک پایۀ عمودی قرار میگیرند و با فشار آوردن بر روی پایی (pedal) به هم کوبیده میشوند
اهوازیلغتنامه دهخدااهوازی . [ اَهَْ ] (اِخ ) حکیم هبةاﷲبن حسین مکنی به ابوالقاسم که او را اصفهانی نیز گویند از پزشکان ایرانی و صاحب تألیفاتی در طب و ادویه است . وی به سال پانصدوپ
اهوازیلغتنامه دهخدااهوازی . [ اَهَْ ] (ص نسبی ) نسبت است به اهواز. از مردم اهواز. اهل اهواز. (فرهنگ فارسی معین ). || نسبت است به اهواز که آنرا سوق الاهواز گویند و شهری آبادان بوده
حسن اهوازیلغتنامه دهخداحسن اهوازی . [ ح َ س َ ن ِ اَ ] (اِخ ) ابن علی بن ابراهیم بن یزداد، مکنی به ابوعلی مقری شامی (362 - 446هَ . ق .). او راست : «الاقناع » در قرائت و نه کتاب دیگر ا
حسین اهوازیلغتنامه دهخداحسین اهوازی . [ ح ُ س َ ن ِاَه ْ ] (اِخ ) ابن سعیدبن حمادبن سعیدبن مهران اهوازی کوفی فقیه شیعی که در 300 هَ . ق . 1930/ م . میزیسته است و مؤلفاتی در فقه و اخبا
دره اهوازیلغتنامه دهخدادره اهوازی . [ دَرْ رَ اَ هَْ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان رودزرد بخش جانکی گرمسیر شهرستان اهواز. واقع در 17هزارگزی باختر باغ ملک و یکهزارگزی جنوب راه اتومبی
بدر اهوازیلغتنامه دهخدابدر اهوازی . [ ب َ رِ اَ ] (اِخ ) از شاعران و نویسندگان بوده است ، عطار در گل و هرمز گوید:که من از بدر اهوازی هم امروزبدست آورده ام نثری دل افروز.و همین نثر پای
علی اهوازیلغتنامه دهخداعلی اهوازی . [ ع َ ی ِ اَ ] (اِخ ) ابن محمداهوازی نحوی . مکنّی به ابوالحسن . وی ادیب بود و یاقوت حموی گوید که کتابی از او درباره ٔ علل عروض دیده است . رجوع به م